اپستین و الیگارشی آمریکایی؛ یک فرجام تلخ

کد خبر: 1389492

حیاتی‌ترین پیوند اپستین با لزلی وکسنر، میلیاردر امپراطوری ویکتوریا سکرت شکل گرفت. در اواخر دهه ۱۹۸۰، اپستین علیرغم هشدارهای مشاوران مالی وکسنر مانند هارولد لوین که او را «موش» خطاب کرده بود، توانست اعتماد مطلق وکسنر را جلب کند.

اپستین و الیگارشی آمریکایی؛ یک فرجام تلخ

پپرونده جفری اپستین شاید ورای یک رسوایی اخلاقی یا جنایت فردی، باید به عنوان یک نقطه عطف در درک ساختار قدرت در ایالات متحده فهم شود. این پرونده پرده از وجود یک الیگارشی پیچیده برمی‌دارد که در آن مرزهای میان امور مالی، فناوری، سیاست و نهادهای اطلاعاتی به شدت محو شده است. واکاوی این شبکه نشان می‌دهد که قدرت در آمریکا نه از طریق نهادهای رسمی، بلکه از طریق پیوندهای غیررسمی و پنهانی توزیع می‌شود که در آن نخبگان اقتصادی و سیاسی با برخورداری از نوعی مصونیت ساختاری، فراتر از قوانین عادی فعالیت می‌کنند. اسناد افشا شده در سال‌های ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶، به‌ویژه تحت «قانون شفافیت پرونده اپستین»، ابعاد جدیدی از این تمرکز قدرت را نمایان کرده است که می‌تواند به بازتعریف روابط قدرت در میان نخبگان آمریکایی منجر شود.

روند برکشیده شدن اپستین و استراتژی نفوذ

برخلاف روایت‌های رسمی که اپستین را صرفاً یک سرمایه‌دار خودساخته معرفی می‌کنند، تحلیل عمیق‌تر نشان می‌دهد که صعود او محصول مستقیم حفره‌های موجود در نهادهای نخبگانی است. اپستین کار خود را در مدرسه دالتون آغاز کرد، جایی که علیرغم نداشتن مدرک تحصیلی رسمی، به تدریس فیزیک و ریاضیات پرداخت. پیوند او با آلن گرینبرگ، مدیر اجرایی بیر استرنز (Bear Stearns) از همین دوره و از طریق تدریس به فرزندان نخبگان وال استریت آغاز شد.

اپستین در سال ۱۹۷۶ به عنوان دستیار جزیی در بخش معاملات گزینه به شرکت بیر استرنز پیوست و به سرعت به دلیل توانایی‌های فروشندگی و تحلیل استراتژی‌های کاهش مالیات برای مشتریان ثروتمند، به جایگاه شریک محدود دست یافت. اگرچه او در سال ۱۹۸۱ به دلیل اتهامات مربوط به وام‌های مشکوک و معاملات داخلی از این شرکت جدا شد، اما این دوره به او اجازه داد تا با نخبگانی چون ادگار برونفمن پیوند برقرار کند و الفبای مدیریت ثروت در سطوح کلان را بیاموزد.

 وکسنر: کلید ورود به الیگارشی

حیاتی‌ترین پیوند اپستین با لزلی وکسنر، میلیاردر امپراطوری ویکتوریا سکرت شکل گرفت. در اواخر دهه ۱۹۸۰، اپستین علیرغم هشدارهای مشاوران مالی وکسنر مانند هارولد لوین که او را «موش» خطاب کرده بود، توانست اعتماد مطلق وکسنر را جلب کند. وکسنر وکالت تام‌الاختیار دارایی‌های عظیم خود را به اپستین داد که عملاً به معنای برون‌سپاری حاکمیت مالی یکی از ثروتمندترین مردان آمریکا به فردی با سوابق مبهم بود. این رابطه نه تنها ثروت مادی اپستین را تأمین کرد (از جمله تملک عمارت منهتن وکسنر)، بلکه به او مهر تأیید لازم برای ورود به بالاترین حلقه‌های اجتماعی و سیاسی را بخشید.

تحلیل رسانه‌های جریان اصلی و انتقادی نشان می‌دهد که الیگارشی آمریکایی از طریق شبکه‌هایی مانند Edge فعالیت می‌کند که توسط جان بروکمن اداره می‌شد. این شبکه بستری را برای باهوش‌ترین، ثروتمندترین و قدرتمندترین افراد فراهم می‌کرد تا در شام‌های میلیاردرها با یکدیگر پیوند برقرار کنند.

اپستین با سرمایه‌گذاری‌های استراتژیک و اهدای کمک‌های مالی به بنیادهایی مانند Edge خود را به عنوان حامی علوم پیشرو و فناوری‌های نوین معرفی کرد. اسناد نشان می‌دهند که او حتی پس از محکومیت سال ۲۰۰۸، همچنان با رهبران سیلیکون ولی در ارتباط بوده است.

ارتباط اپستین با لری سامرز، وزیر سابق خزانه‌داری آمریکا، نمونه‌ای بارز از چگونگی عملکرد الیگارشی به عنوان یک انجمن حمایت متقابل است. ایمیل‌های افشا شده در سال ۲۰۲۵ نشان می‌دهند که سامرز و اپستین به عنوان «محرم اسرار» با یکدیگر مکاتبه می‌کردند و سامرز در مورد مسائل شخصی و سیاسی از او مشورت می‌گرفت. این روابط نشان‌دهنده نوعی بی‌تفاوتی نخبگانی نسبت به جرایم اپستین است، جایی که توانایی او در تسهیل روابط و مدیریت سرمایه، بر سوابق جنایی‌اش ارجحیت داشته است.

رسانه‌های انتقادی اپستین

در حالی که رسانه‌های جریان اصلی بر آسیب‌شناسی فردی جرایم اپستین تمرکز دارند، رسانه‌های انتقادی مانندDropsite ،MintPress News  و The Grayzone به بررسی ساختاری این پرونده پرداخته‌اند. تحلیل‌های ویتنی وب در مجموعه «یک ملت تحت باج‌گیری» استدلال می‌کند که فعالیت‌های اپستین محصول دهه‌ها پیوند میان سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل با شبکه‌های جنایت سازمان‌یافته است.

طبق این دیدگاه، اپستین نه به عنوان یک فرد مستقل، بلکه به عنوان یک «دارایی اطلاعاتی» عمل می‌کرده است که وظیفه داشت از طریق عملیات «تله عسل» افراد قدرتمند را در موقعیت‌های آسیب‌پذیر قرار داده و از آنها برای تأمین منافع نهادهای اطلاعاتی خارجی یا داخلی باج‌گیری کند. گزارش‌های Grayzone به طور خاص به نقش شاهزاده اندرو به عنوان یک «احمق مفید» اشاره می‌کنند که از طریق او اطلاعات حساسی از خانواده سلطنتی بریتانیا و سیاستمداران تراز اول به شبکه‌های اطلاعاتی منتقل شده است.

ارتباط اپستین با شرکت‌های فناوری نظارتی مانند Carbyne (که با ایهود باراک و پیتر تیل مرتبط است) نشان‌دهنده تلاش او برای ادغام با زیرساخت‌های نظارتی مدرن است. این پیوندها اثبات می کنند که الیگارشی مورد بحث تنها به دنبال ثروت نیست، بلکه به دنبال ابزارهای فناورانه برای حفظ قدرت و کنترل از طریق داده‌های بزرگ و سیستم‌های پیش‌بینی‌گر است.

چه کسانی در معرض خطر هستند؟

با تصویب «قانون شفافیت پرونده اپستین» در اواخر سال ۲۰۲۵، سیستم حفاظتی الیگارشی با شکاف‌های جدی مواجه شده است. انتشار بیش از سه میلیون سند در ژانویه ۲۰۲۶، بسیاری از چهره‌های قدرتمند را در معرض پاسخگویی قرار داده است.

افشاگری‌ها در مورد لری سامرز منجر به کناره‌گیری او از زندگی عمومی و استعفا از سمت‌های مدیریتی بزرگ مانند OpenAI شده است. این موضوع شاید بیانگر این است که الیگارشی در حال از دست دادن توانایی خود برای عادی‌سازی مجرمان در میان خود است. فشار افکار عمومی و اسناد غیرقابل انکار، نهادهایی مانند هاروارد و ام‌آی‌تی را مجبور کرده است تا در مورد پذیرش کمک‌های مالی و پیوندهای مشورتی با نخبگان مشکوک تجدیدنظر کنند.

اسناد منتشر شده در سال ۲۰۲۵ فاش کردند که اپستین و اطرافیانش تلاشی هماهنگ برای دستکاری نتایج موتورهای جست‌وجو و ویکی‌پدیا انجام داده‌اند. آنها با استخدام شرکت‌های روابط عمومی بین‌المللی مانند Osborne & Partners، سعی داشتند تصویر اپستین را از یک مجرم جنسی به یک فیلسوف مالی و حامی علم تغییر دهند. این شست‌وشوی شهرت از طریق انتشار مقالات سفارشی در رسانه‌هایی مانند هافینگتون پست و ایجاد بنیادهای خیریه صوری انجام می‌شد که هدف آن گمراه کردن افکار عمومی و بازگرداندن او به چیزی که تحت عنوان جامعه مؤدب شناخته می‌شود، بوده است.

آینده الیگارشی چه می‌شود؟

افشاگری‌های سال ۲۰۲۶ نشان‌دهنده یک بحران مشروعیت بی‌سابقه برای جریان الیگارشی آمریکایی و پیوندهای آن است. اگرچه وزارت دادگستری آمریکا در جولای ۲۰۲۵ تلاش کرد با انتشار یادداشتی وجود «لیست مشتریان» را رد کند و مرگ اپستین را خودکشی قطعی بداند، اما فشار کنگره و قربانیان منجر به ابطال این روایت و انتشار گسترده اسناد شد.

نتیجه‌گیری تحلیل‌ها حاکی از آن است که اگرچه بخش‌هایی از این الیگارشی ممکن است با قربانی کردن مهره‌های سوخته (مانند شاهزاده اندرو یا لئون بلک) سعی در حفظ کلیت سیستم داشته باشند، اما پیوند خوردن این پرونده با مسائل امنیت ملی و باج‌گیری اطلاعاتی، ابعادی را گشوده است که مهار آن برای ساختار قدرت بسیار دشوار خواهد بود. شفافیت حاصل از اسناد ۲۰۲۶ نه تنها افراد، بلکه مکانیسم‌های پنهانی را هدف قرار داده است که اجازه می‌داد چنین شبکه‌ای برای دهه‌ها در قلب دموکراسی آمریکا فعالیت کند. پایان اپستین، پایان شبکه او نیست و احتمالاً آغاز دورانی است که در آن الیگارشی باید میان انتخاب شفافیت اجباری و فروپاشی ساختاری در نوسان باشد. شاید حالا پیوندهای پنهان به شواهد آشکار تبدیل شده‌اند و تمرکز قدرتی که زمانی ابزار بقا بود، اکنون به پاشنه آشیل این الیگارشی تبدیل شده است.

روزنامه ایران

۰

دیدگاه تان را بنویسید