فردا بررسی می کند ؛

خاموشی من‌وتو؛ ورشکستگی یک تخیل سیاسی

کد خبر: 1399784

من‌وتو خاموش می‌شود، اما خاموشی‌اش معنایی بلندتر از بسیاری از برنامه‌هایش دارد.

خاموشی من‌وتو؛ ورشکستگی یک تخیل سیاسی

مصطفی صادقی: «من‌وتو» اعلام کرده سوم خرداد آخرین روز پخش آن خواهد بود و بار دیگر، مثل مرتبه قبل، از مشکل مالی سخن گفته است. اما گویا این بحران مالی ، صورت اقتصادیِ شکست یک پروژه سیاسی است. وقتی یک دستگاه روایت، دیگر برای حامیانش بازده نمادین، کارکرد راهبردی و سود سیاسی ندارد، پیش از آنکه رسماً دفن شود، بودجه‌اش خشک می‌شود. پس اگر تعطیلی  شبکه «من‌وتو» را فقط در سطح یک خبر رسانه‌ای درباره بحران مالی بخوانیم، از دلالت سیاسی و نشانه‌شناسی عمیق آن غافل مانده‌ایم. 

واقعیت این است که من‌وتو در این سال‌ها صرفاً یک شبکه سرگرمی نبود؛ یک کارخانه نوستالژی بود. دستگاهی برای بازتولید میل بازگشت، برای بزک گذشته، برای تبدیل پهلوی از یک تاریخ شکست‌خورده به یک سبک زندگی خوش‌رنگ، کم‌هزینه و مصرف‌پذیر. این شبکه می‌کوشید سلطنت را از قلمرو سیاست به قلمرو خاطره، موسیقی، تصویر آرشیوی، حسرت طبقاتی و رؤیای زیباشناختی منتقل کند؛ یعنی همان کاری که سیاست بی‌ریشه معمولاً می‌کند: وقتی بدن اجتماعی ندارد، به بدن تصویری پناه می‌برد.

اما مسئله سلطنت‌طلبی دقیقاً همین‌جاست. این جریان در تمام این سال‌ها بلندگو داشت، اما بدنه نداشت؛ تصویر داشت، اما سازمان اجتماعی نداشت؛ هیاهو داشت، اما هژمونی نداشت. سلطنت‌طلبان کوشیدند خود را به‌عنوان آلترناتیو آماده جا بزنند؛ اما هر بار که لحظه سیاست جدی شد، شکاف میان قاب رسانه و واقعیت جامعه آشکارتر شد. آنان در استودیو بزرگ بودند، نه در خیابان ایران.

جنگ اخیر این واقعیت را بی‌رحمانه‌تر عیان کرد. سلطنت‌طلبان خیال می‌کردند فشار آمریکا و اسرائیل همان لحظه موعود است؛ گمان بردند آتش جنگ، نردبان بازگشت آنان خواهد شد. اما ترامپ، با همه بی‌ثباتی، معامله‌گری و نمایشگری‌اش، یک چیز را خوب فهمید: این جریان ، سرمایه اجتماعی تعیین‌کننده‌ای در ایران ندارد. اگر سلطنت‌طلبی نیرویی واقعی بود، در معادله پساجنگ جایگاه می‌یافت؛ نه آنکه در حاشیه بماند، مصرف تبلیغاتی شود و بعد آرام‌آرام از روی میز حامیانش کنار گذاشته شود.

تحقیر اصلی همین‌جاست. پروژه‌ای که سال‌ها خود را «آلترناتیو» می‌نامید، در لحظه‌ای که خیال می‌کرد تاریخ به نفعش برگشته، حتی از سوی ترامپ هم جدی گرفته نشد. این شکست، شکست یک شبکه نیست؛ شکست یک دستگاه تخیل سیاسی است. آنان می‌خواستند با سرمایه رسانه‌ای، فقدان سرمایه اجتماعی را جبران کنند؛ با نوستالژی، سیاست بسازند؛ با آرشیو، آینده جعل کنند؛ با تصویر، فقدان مشروعیت را بپوشانند. اما جامعه، حتی در سخت‌ترین وضعیت‌ها، با چند قاب رتوش‌شده از گذشته، به سلطنت بازنمی‌گردد.

من‌وتو ارگان غیررسمی همین خیال بود؛ ویترین شیک پروژه‌ای که می‌خواست شکست تاریخی را در بسته‌بندی سبک زندگی بفروشد. در منطق این شبکه، پهلوی نه مسئله‌ای سیاسی، بلکه کالایی احساسی بود؛ چیزی میان خاطره، فشن، موسیقی، معماری، نوستالژی و حسرت. اما سیاست، برخلاف تبلیغات، با دکور ساخته نمی‌شود. سیاست نیازمند اعتماد، سازمان، ریشه، نسبت با مردم، اخلاق عمومی، حافظه تاریخی و توان تولید معنا در متن جامعه است. سلطنت‌طلبی هیچ‌کدام از این‌ها را به‌قدر کافی ندارد.

از همین رو، خاموشی من‌وتو را باید فراتر از قطع یک آنتن دید. این خاموشی، نشانه زوال یک صورت‌بندی است؛ صورت‌بندی‌ای که می‌خواست بدون مردم، برای مردم آینده تعیین کند. مشکل این پروژه فقط کمبود پول نیست؛ کمبود جامعه است. اگر پشت یک جریان، نیروی اجتماعی واقعی ایستاده باشد، تعطیلی یک شبکه آن را از پا نمی‌اندازد. اما وقتی پروژه‌ای بیش از آنکه بر زمین سیاست ایستاده باشد، بر استودیو، اسپانسر، حسرت و عملیات ادراکی تکیه کند، با قطع بودجه، حقیقتش عریان می‌شود.

من‌وتو خاموش می‌شود، اما خاموشی‌اش معنایی بلندتر از بسیاری از برنامه‌هایش دارد: سلطنت‌طلبی، با همه پرچم‌ها، بلندگوها، قاب‌های نوستالژیک و روایت‌های پرزرق‌وبرق، هنوز نتوانسته از حاشیه رسانه به متن جامعه ایران برسد. این یک تعطیلی ساده نیست؛ اعلام ورشکستگی سیاسی پروژه‌ای است که گمان می‌کرد می‌تواند با تصویر، جای مردم را پر کند؛ با گذشته، آینده بسازد؛ و با خیال، فقدان قدرت را پنهان کند

۰

دیدگاه تان را بنویسید