پشت پرده ماجرای پلمپ مجلس ؛
کارفرمای پروژه پمپاژ بیاعتمادی کیست؟
ما از گرایش های رادیکال کم زخم نخوردهایم؛ چه در روزگار رهبر شهید، چه در جنگ فعلی.
فردا : ماجرا از یک ادعای عجیب شروع شد. یکی از نمایندگان مجلس در جریان یک تجمع شبانه گفته است که دبیر شورای عالی امنیت ملی در نامهای اعلام کرده برگزاری جلسات صحن علنی مجلس به مصلحت نیست و عملاً مجلس «پلمب» شده است. او همچنین مدعی شد چنین تصمیمی نه مصوبه شورای عالی امنیت ملی دارد، نه تأیید رهبری. او البته گفته دلیل این تصمیم این است که نمایندگان مجلس در تصمیم گیری ها دخالت نکنند.
این ادعا، اگر فقط یک پرسش حقوقی بود، میشد آن را در مسیر رسمی بررسی کرد. اما وقتی با ادبیات «پلمب مجلس»، «تصمیم خودسرانه» و «بستن دهان نمایندگان» به فضای عمومی میآید، دیگر فقط سؤال نیست؛ تولید یک روایت سیاسی است. روایتی که میخواهد شورای عالی امنیت ملی را از جایگاه نهادی خود جدا کند و به صورت یک بازیگر مشکوک و جناحی نشان دهد.
پرسش اصلی اینجاست که آیا دبیر شورای عالی امنیت ملی میتواند در موضوعی با چنین وزن و پیامدی، بیرون از اراده کلان نظام تصمیم بگیرد؟ آیا نهادی که ماهیتاً فراقوهای است، رؤسای قوا، مقامات عالی نظامی، امنیتی و سیاسی در آن حضور دارند و تصمیماتش بدون تأیید مرجع عالی نظام قابلیت اجرا ندارد، ناگهان به اراده فردی یک دبیر تقلیل پیدا میکند؟ اگر چنین چیزی در واقعیت حقوقی ممتنع است، چرا در خطابه سیاسی ممکن جلوه داده میشود؟
مسئله فقط یک اختلاف اداری نیست؛ مسئله دستبردن در سرمایه اعتماد عمومی است. نخست، نهاد را از شأن حاکمیتی خود پایین میکشند، بعد آن را به چهرهای جناحی و مشکوک بدل میکنند، سپس به همان تصویر ساختهشده حمله میبرند و در پایان خود را یگانه مفسر وفاداری، حقیقت و انقلاب معرفی میکنند. این دیگر نقد نیست؛ تولید سوءظن سازمانیافته علیه مرجعیت نهادی است.
این رسم نامبارک البته تازه نیست. روزگاری حلقه احمدی نژاد میکوشید میان رهبری شهید و دفتر ایشان شکاف خیالی بسازد؛ همان منطق خطرناکی که میگفت فقط باید از «دو لب» شنید و هر مسیر رسمی را به تاریکی تردید برد. آن پروژه، جداسازی دفتر از رهبری بود؛ پروژه امروز، جداسازی شعام از رهبری است. در ظاهر نام رهبری را حرمت مینهند، اما در باطن، سازوکار حکمرانی مورد تأیید رهبری را فرسوده میکنند.
در روزهایی که ایران همزمان با جنگ، مذاکره، فشار خارجی، مسئله هرمز و عملیات روانی روبهروست، شورای عالی امنیت ملی فقط یک دبیرخانه نیست؛ گرهگاه تصمیمسازی امنیتی کشور است. این نهاد، نقطه اتصال میدان، دولت، مجلس، دیپلماسی و نیروهای مسلح است. حمله به آن با خبر تأییدنشده و ادبیات التهابساز، یعنی شکاف انداختن در همان جایی که باید محل انسجام نهادی باشد.
نماینده مجلس، بهویژه اگر در نسبت با امنیت ملی سخن میگوید، ابزار پرسش دارد: تماس، تذکر، نامه، جلسه، پیگیری رسمی. بردن یک ابهام حساس به میدان عمومی، پیش از راستیآزمایی، تبدیل پرسش به اضطراب است. وقتی مردم از زبان یک نماینده میشنوند مجلس «پلمب» شده، چه تصویری از کشور میسازند؟ آیا این همان تصویر مطلوب دشمن نیست؛ حاکمیتی چندپاره، نهادی بیپشتوانه، تصمیمی مشکوک و دیپلماسیای بیاتکا؟
ما از گرایش های رادیکال کم زخم نخوردهایم؛ چه در روزگار رهبر شهید، چه در جنگ فعلی. همیشه کسانی بودهاند که به نام صراحت، اعتماد را شکستهاند؛ به نام انقلابیگری، نهاد را فرسودهاند؛ به نام دفاع از آرمان، دست کشور را در لحظه چانهزنی سبک کردهاند. اینان گمان میکنند فریاد، عین حقیقت است؛ حال آنکه گاهی فریاد، فقط ناتوانی از فهم پیچیدگی صحنه است.
نقد شعام ممکن است؛ هیچ نهادی بیرون از پرسش نیست. اما بیاعتبارسازی آن در لحظه بحران، بازی با سرمایه امنیت ملی است. میان پرسش مسئولانه و تخریب سنگرهای اعتماد، فاصلهای هست به اندازه فاصله سیاستورزی با هیجانفروشی. سیاست، اگر قرار است کشور را نگه دارد، باید نهاد بسازد؛ نه اینکه هر بار با نام حقیقت، یکی از ستونهای اعتماد را بتراشد.
دیدگاه تان را بنویسید