سقوط آزاد جادوگر شهر سلطنت
علی کریمی که روزگاری با دریبلهای چشمنوازش «جادوگر» لقب گرفت، امروز بیش از آنکه با خاطرات فوتبالش به یاد آورده شود، با کنشهایی شناخته میشود که نشانههای یک سقوط اخلاقی و گسست از جامعهای است که زمانی او را بر شانههای خود بالا برد
علی کریمی بعد از توهینی که به قرآن کرد، نشان داد در اردوگاه سلطنتطلبی بهواسطه مسابقه تولید خشم و نبود شناختی از جامعه و اعتقاداتش، سقوطی اخلاقی در حال رخ دادن است
علی کریمی که روزگاری با دریبلهای چشمنوازش «جادوگر» لقب گرفت، امروز بیش از آنکه با خاطرات فوتبالش به یاد آورده شود، با کنشهایی شناخته میشود که نشانههای یک سقوط اخلاقی و گسست از جامعهای است که زمانی او را بر شانههای خود بالا برد. توئیت اخیر او که پیامد هر اعدام را سوزاندن یک قرآن دانست، نه صرفاً به منزله تغییر اعتقادی خود او و نه یک موضعگیری سیاسی، بلکه ورود آگاهانه به میدان تقابل با اعتقادات بخش بزرگی از جامعه بود؛ تقابلی که حتی بسیاری از منتقدان جمهوری اسلامی هم آن را نپذیرفتند. این تغییر مسیر، تنها به یک توئیت توهینآمیز محدود نمیشود و پیامد حضور مستمر کریمی در اردوگاهی است که اعتراض را نه با فهم جامعه، بلکه با تولید خشم و شوک نمادین تعریف میکند. مثل احسان کرمی که شماره تلفن افراد را منتشر میکند، ارژنگ امیرفضلی که حرفهای بیاساس میزند و حالا علی کریمی به اسم دفاع از مردم کاری را انجام داد که قلب بسیاری از همان مردم را رنجاند. واکنش گسترده و منفی طیفهای مختلف از مذهبیها تا فعالان سیاسی نشان داد مسئله، «اصل اعتراض» نیست، بلکه زبان و پیامدی است که بهنام مردم، اما به قیمت رنجاندن همان مردم تولید میشود.
فقدان سواد سیاسی و بحران شناخت جامعه
مسئله علی کریمی را نمیتوان صرفاً به «عصبانیت لحظهای» فروکاست. آنچه در کنشهای اخیر او دیده میشود، نشانه نوعی فقدان سواد سیاسی و ناتوانی در خوانش جامعه متکثر ایران است؛ جامعهای که حتی در اعتراضش خط قرمزهای اعتقادی دارد. علی کریمی سالها قبل در نقطهای دچار سقوط شد که نفهمید مسئولیت اجتماعی فقط کنش نیست، آگاهی مقدمه آن است و شناخت جامعه مکمل آن. همین حالا افرادی را در صف منتقدان و معترضان داریم که از مسیر مخالفت با وضع موجود نه به دامن سلطنت طلبی افتادند، نه به اسم دفاع از مردم به اعتقادات همین مردم توهین میکنند. نادیدهگرفتن این واقعیت، اعتراض را از «کنش سیاسی» به واکنشی کور و عصبانی بدون توجه به پیامدها تقلیل میدهد و چهره معترض را از نماینده بخشی از جامعه، به فردی بدل میکند که از بیرون، برای مردمی که نمیشناسد نسخه میپیچد و حتی آنها را میرنجاند. جالبتر اینکه امثال علی کریمی که همین جامعه را و حتی در ابعاد محدودتر مردم معترض و منتقد را هم نمیشناسند چطور قرار است داعیه نمایندگی آنها را داشته باشند؟
تناقض جدی امروز و دیروز کریمی
علی کریمی برای سالها بخشی از خاطرات مشترک این جامعه بود؛ فوتبالیستی که بیرون از زمین فوتبال، نشانههایی از احترام به آیینها و باورهای مذهبی نشان میداد، هیچخبری از حضورش در پارتی شبانه منتشر نشد، در محرم نذری میداد و خود را بیرون از کلیت جامعه تعریف نمیکرد. همین تصویر بود که برایش سرمایه اجتماعی ساخت. اما این سرمایه دائمی نیست؛ با هر کنش نادرست فرسایش پیدا میکند و گاهی به نقطهای میرسد که دیگر قابل ترمیم نیست. وقتی چهرهای که روزگاری با همین جامعه زیسته، امروز به مقدسترین نماد اعتقادی همان مردم چنین توهینی میکند یعنی از دل اصرار بیفایده به رفتارش به سمت یک گسست اخلاقی جدی رفته است. جامعه چنین رفتاری را نه شجاعت میخواند و نه صراحت، بلکه نوعی پشتکردن به گذشته و اعتقادات جمعی تلقی میکند. اینجا دیگر بحث سیاسی نیست؛ بحث احترام به مرزهایی است که حتی افراد معترض هم برایشان مهم است. کریمی در این مسیر، گذشته خودش را هم میسوزاند. نه با حذف خاطرات، بلکه با بیاعتبار کردن آنها. و عجیبتر اینکه نمیدانیم رفتارهای دیروز کریمی را چطور تفسیر کنیم؟ آیا آن روزهایی که نذری پخش میکرد ریاکاری میکرد یا امروز اینقدر تغییر کرده است؟
چرخه تولید خشم در اردوگاه سلطنتطلبی
آنچه امروز از علی کریمی میبینیم، یک رفتار فردیِ اتفاقی نیست؛ او درون چرخهای قرار گرفته که در آن تندتر بودن، توهینآمیزتر حرفزدن و عبور از هر خط قرمزی، تبدیل به معیار دیدهشدن و تأیید گرفتن شده است. پایههای اردوگاه سلطنتطلبی در سالهای اخیر، بهجای ارائه برنامه و تحلیل بر «تولید خشم» بنا شده؛ خشمی که برای زندهماندن، مدام نیازمند شوک تازه است. در چنین فضایی، عقلانیت مزاحم است. در این رقابت بیمارگونه، هر کس باید یک قدم جلوتر برود؛ یکی مثل احسان کرمی شماره تلفن منتشر میکند، دیگری ادعاهای بیاساس میسازد، و حالا نوبت به توهین به مقدسات رسیده است. مسئله این نیست که این افراد منتقد جمهوری اسلامیاند؛ مسئله این است که اعتراض را از معنا تهی کرده و آن را به نمایش خشم شخصی تقلیل دادهاند. علی کریمی هم در همین چرخه گیر افتاده است. در این اردوگاه، کسی برای مردم ایران نسخه نمیپیچد؛ همه برای کف زدن همان جمع محدود حرف میزنند، حتی اگر بهایش سوزاندن آخرین باقیماندههای اعتبار و اعتماد باشد.
اعدام چه ربطی به قرآن دارد؟
علی کریمی در توئیتش یک مغالطه آشکار دارد و دو ساحت کاملاً متفاوت را بهزور به هم میدوزد: یکی مسئلهای حقوقی/سیاسی و دیگری متنی مقدس که برای میلیاردها انسان، فراتر از حکومتها، دولتها و ساختارهای قدرت معنا دارد. اساساً وقتی اعتراض به اعدام به زبان توهین به مقدسات بیان میشود، دیگر درباره «حق حیات» گفتوگو نمیکنیم و در زمین احترام به انسانیت نیستیم. اصلاً به فرض فردی در جریانات اعتراضات مرتکب قتل نفس شد، آیا حکم احتمالیاش بابت اعتراض بوده یا قتل؟
توضیح دوم؛ پاککردن صورتمسئله
بعد از موج واکنشها، علی کریمی تلاش کرد با یک توضیح ثانویه، بار توهین توئیت اولش را تعدیل کند؛ مضمون توئیت بعدی این بود که همانطور که قرآن برای شما خط قرمز است، جان انسانها هم برای ما خط قرمز است. کریمی بهجای پوزش و تصحیح خطا، همچنان جامعه را میان «ما» و «شما» تقسیم کرد؛ گویی دفاع از جان انسان و احترام به مقدسات، دو قطب متضادند که ناچار باید یکی را انتخاب کرد. در حالی که بخش بزرگی از همین جامعه، هم به حرمت جان انسان باور دارد و هم به حرمت قرآن. این توضیح دوم نشان داد مسئله، غفلت، خشم و یک لغزش زبانی نبود، بلکه اصرار بر مسیری است که نتیجهاش روشن است. و گرنه میشد در نقد اعدام احتمالی به زبان دیگری هم توئیت زد.
لحظه حساس موضع گیری
واکنش منفی به توئیت علی کریمی، محدود به یک طیف خاص نبود. از اهلسنت گرفته تا طیفهای مختلف فعالان سیاسی؛ نادیدهگرفتن این واکنشها و فروکاستن آنها به «تعصب» یا «همراهی با قدرت»، دقیقاً همان اشتباهی است که کریمی بارها مرتکب شد و او را در این مسیر تلخ قرار داد. اینجا با چند خطای همزمان مواجهایم: اعتراض بدون آگاهی و درک مسئولیت ناشی از حجم زیاد مخاطب، اعتراض بدون آگاهی از بافت جامعه، اعتراض بدون شنیدن صدای همان مردمی که قرار است نمایندگی شوند، و اعتراض مبتنی بر دوگانه عجیب و کاذب میان دین و جان انسان. نکته مهمتر اما سکوت بخشی از سلبریتیهادرباره توئیت کریمی است؛ همانها که این روزها برای دلجویی از خانوادههای داغدار، فعال هستند. مسئولیت اجتماعی، انتخابی و مقطعی نیست. اگر قرار است از «مردم» گفته شود، اینجا هم جای موضعگیری است؛ چون مردم زیادی رنجیده شدهاند وظیفه کنشگران است که نشان دهند به همه طیفهای مردم اهمیت میدهند.
روزنامه خراسان
دیدگاه تان را بنویسید