یادداشت تحلیلی فردا در پایان سفر ترامپ به چین

زوال واشنگتن در لحظه بحران تولید تبعیت

کد خبر: 1398998

سفر پکن قرار بود رؤیای مهار ایران را زنده کند، اما به صحنه ترک‌خوردن همان رؤیا تبدیل شد.

زوال واشنگتن در لحظه بحران تولید تبعیت

مصطفی صادقی: ترامپ به پکن نرفت تا فقط با چین مذاکره کند؛ رفت تا شکست خود در برابر ایران را با صورتکی از دیپلماسی جهانی بپوشاند. سیاستمداری که در میدان هرمز نتوانسته اراده‌اش را بر تهران تحمیل کند، می‌خواست از تالارهای پکن برای خود اراده‌ای قرض بگیرد؛ از چین، اهرمی بسازد علیه ایران. اما تاریخ، گاهی با قدرتمندان کاری دیگر می کند : پرده از دعوی برمی‌دارد و نشان می‌دهد آن همه طمطراق، چه اندازه بر شیشه‌ای نازک بنا شده.

مسئله سفر چین، در ظاهر نفت ایران، تحریم، کالاهای دوگانه و تنگه هرمز بود؛ اما در باطن، پرسشی ژرف‌تر در میان بود: آیا آمریکا هنوز می‌تواند دیگران را وادار کند جهان را با عینک او ببینند؟ پاسخ پکن، بی‌آنکه فریاد بزند، منفی بود. چین حاضر نشد ایران را ذیل دستور زبان واشنگتن معنا کند. نه تحریم‌های آمریکا علیه خریداران نفت ایران را تقدیس کرد، نه زور را راه‌حل بحران دانست، نه تنگه هرمز را به مسئله‌ای تبدیل کرد که باید با اراده آمریکا حل شود. پکن، با همان خونسردی شرقی، به ترامپ فهماند که دوران فرمان‌های یک‌طرفه رو به پایان است.

اینجا دیگر با یک اختلاف دیپلماتیک ساده روبه‌رو نیستیم. این همان چیزی است که می توانیم از آن به بحران «رژیم حقیقت» یاد کنیم ؛ لحظه‌ای که قدرت پوشالی ، دیگر نمی‌تواند نام‌ها را به جهان تحمیل کند. واشنگتن سال‌ها می‌گفت ایران «مسئله» است، ایران «تهدید» است، ایران «قابل مهار» است. اما جنگ اخیر، ماجرای هرمز و مقاومت تهران، این واژگان را از معنا تهی کرد. ایران دیگر صرفاً موضوع تصمیم آمریکا نیست بلکه  خود به یکی از تولیدکنندگان معنا در نظم جدید بدل شده است.

ترامپ در این میان، بیش از آنکه شبیه فرمانده یک قدرت پیروز باشد، شبیه بازیگری است که مدام نقش خود را عوض می‌کند تا تماشاگر فراموش کند نمایش شکست خورده است. یک روز می‌گوید هدف تسلیم بی‌قیدوشرط ایران است؛ روز دیگر از تغییر حکومت سخن می‌گوید؛ بعد از نابودی توان هسته‌ای و موشکی؛ و ناگهان همه‌چیز به بازگشایی تنگه هرمز فروکاسته می‌شود، تنگه‌ای که پیش از جنگ باز بود. این تغییر هدف‌ها، زیرکی نیست؛ بی‌افقی است.  به یک معنا اراده‌ای که غایت خود را گم کرده، فقط در هیاهوی قدرت پنهان می‌شود.

در سوی دیگر، ایران نه با التماس به چین، بلکه با انباشت کارت‌های خود وارد این نظم تازه شده است؛ هرمز، انرژی، عمق منطقه‌ای، توان موشکی، تاب‌آوری اجتماعی و شکاف‌های درون غرب. همین تکثر کارت‌هاست که ترامپ را آچمز کرده است. جنگ را ادامه دهد، هزینه‌اش جهانی می‌شود؛ عقب بنشیند، شکستش داخلی می‌شود؛ از چین کمک بخواهد، چین او را به مذاکره حواله می‌دهد؛ تهدید کند، ایران همچنان ایستاده است.

سفر پکن قرار بود رؤیای مهار ایران را زنده کند، اما به صحنه ترک‌خوردن همان رؤیا تبدیل شد. ترامپ می‌خواست تهران را در حاشیه گفت‌وگوی دو قدرت بزرگ قرار دهد؛ اما خود در حاشیه واقعیتی بزرگ‌تر ایستاد: جهان، دیگر آن‌قدر آمریکایی نیست که ایران را صرفاً با اراده واشنگتن بخواند.

۰

دیدگاه تان را بنویسید